X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
دوشنبه 15 آذر 1395 @ 13:31

سواد شهر پیداست ...

بالاخره داریم میرسیم.
قبلناااا خیلی اصفهان رو دوست داشتم، اما الان چند ساله که زیاد دوسش ندارم، فقط به خاطر خواهرم میرم. هرچند با همسرجان تو اصفهان لحظه های خوبی داشتیم.
با خود شهر مشکل ندارم، فقط کمی، اندکی دلم از برادرجان گرفته و این سری نمیخوام برم خونشون. و کلا قرار نیست کسی بدونه من اصفهانم.
برادرجان یه مدت هست دور خودش یه حباب کشیده و درون حبابش زندگی میکنه بدون اینکه اتفاقای اطرافشو ببینه. 
حبابی بدتر از حباب دنیای مجازی.
امیدوارم این حباب بترکه :/
دوست داشتنم نسبت بهش کم نشده، فقط ترجیح میدم تو این روزهای حبابیش ازش دور باشم. چون حوصله ی کارای خانمش رو ندارم.
آدم باید خیلی گستاخ باشه که تو جمعی که همه واقعیت رو میدونن، تو چشمات زل بزنه و دروغ بگه.
این چیزها نیز میگذره. فقط دلم میخواست حالا که این همه راهو اومدم، بچه های داداشمو هم میدیدم.
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.