X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
یکشنبه 14 آذر 1395 @ 01:24

شب آنه

می نویسم، تو خوابی و من دنگ شو می شنوم...


خب بعد از کلی وقت اومدن اینجا خودش کلی حال و هوای عجیب داره. اول از همه اینکه امروز استیکر کیبورد به دستم رسید و من کلی ذوق مرگم. خیلی گل گلی و ژیگوله. بعد اینکه خیلی موضوعات مختلفی توی ذهنم هست که بنویسم، اوممممممممممم از کجا شروع کنم؟

خب شاید بهتره درهم آنه ای بنویسم  :دی

1.

سفر از آنچه فکرشو میکردم زودتر به پایان رسید، چه خوب بود لحظه های با تو بودن در جاده. چه خوبه با تو سفر رفتن. هر چند کلاهت را به باد دادی... 

دلم نمی خواست بهمون هدیه ی عروسی بده. بعضی از آدم ها زیادی رو دارن. به بیانی دیگر پررو تشریف دارن. همه چیز رو می ریزن بهم و بعد انگار نه انگار. از اون طرف اگه بقیه یادشون رفته که تو مراسم نامزدیمون چه رفتار زشتی داشت، من یادم نمیره. این هدیه هم داد که بتونه یه راهی به خونه مون باز کنه، هرچند آدم هیچ وقت نمی تونه گناه دیگران را به پای ِ نزدیکانش بذاره و همسرش روی ِ چشم من جا داره، هرچند خامِ حرف های خانمش میشه گاهی.

من اما منتظرم ابرها کنار برن... 


2.

جوجه ی دوست داشتنی اومد خونه مون. لپاش مثل گردو ه. خنده هاش مثل نبات. دلم تنگ شده واسش فسقلی جان.

وقتی مامانم میاد خونمون، انگار ما رفتیم خونه ی مامانم اینا مهمونی. نمی ذاره کاری بکنم. کم پیشم بودی مامانی ِ دوست داشتنی. همه ی همه ش 2 روز.


3.

این روزا به جای ِ رژ لب،   Labello / Strawberry Shine میزنم. هم خیلی خوشمزه ست هم اینکه خیلی خیلی خوبه و از همه بهتر، رنگ لبم رو دوست می دارم. به جای رژ های ِ  سربی از اینا استفاده کنید. (عکس از دستان من نیست).


4.

کلی نوشتم اما پرید...


5. 

خدا جونم مرسی بابت همه چی.

نظرات (2)
یوسف
یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 02:57
خوشحالم که برگشتی به وبلاگت :) ، فک کردم دیگه نمی نویسی :(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف داری
نه من میام مینویسم. اگه قرار باشه ننویسم اعلام میکنم
BoBo
یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 02:09
همین که بعد از 20 روز یه مطلب تو وبلاگ نوشتی یعنی این مدت درگیری‌هایی داشتی و سرت شلوغ بوده. و ممکنه دو سال بعد این 20 روز دوری تبدیل بشه به 6 ماه دوری و دوسال بعدش تبدیل بشه به 12 ماه دوری و همین یعنی خاک خوردن وبلاگ ؛)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نههههههه من وبلاگمو دوست دارم. تو این ٢٠ روز هم به همه سر زدم و اومدم اینجا. راستش چند بار خواستم بنویسم، ولی تو ذهنم داشتم دنبال سوژه میگشتم و تحلیل میکردم. هنوزم اون چند تا موضوع رو ننوشتم... شاید فردا بنویسم.

دوست ندارم اونجوری بشه :(
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.